ساز نواختن
نقش کردن
تندیس ساختن
همه ی اینها بهانه ست
هنر تلاشی ست
برای به تو رسیدن
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر ۱۳۹۰ساعت 12:29  توسط پاییزه |
پدرم گویی از آسمان آمده بود
با دروغ بیگانه بود شیر مردی از جنس صداقت از تبار بهار که با بدی سر سازش نداشت از دهانش صفا می بارید و از چشمانش مهربانی پا بر روی موری ننهاد اما با رفتنش قلب مرا آتش زد من و درختباغ بودپر برگ و درختباغ پر گل و پر باروبرباغ پر پرنده و سرسبزمن چون پرنده ایسبکبال و نغمه خوانمست و رقصانمن و درختهر دو غافل از خزانخزان آمدزد به باغباغ خشکیددرخت برگ و بارشریختمن بال و پرم
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
ساز نواختن
نقش کردن
تندیس ساختن
همه ی اینها بهانه ست
هنر تلاشی ست
برای به تو رسیدن
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر ۱۳۹۰ساعت 12:29  توسط پاییزه |
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
گویی که تو مغز پخته ام
نه نه
مشتی خاکستر سردم
که خامم هنوز
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
رفتنت
شب انتظارم
باروزآمدنت
سحرمی شود
غروب رفتنت را
چه کنم
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم
با یاد تو
و سپری کنم عمرم را
بدون تو
تنهایی که هجوم آورد
پناه می برم به رویاهایم
غم گر غلبه کند
به زانو در نیایم
که یادت یاریم می دهد
همینطور با رویاهایم
می گذرانم
شب و رو زم را
آسوده و استوار
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم

در کنار خاطراتت عمری زیستم
روزی می آیی که دیگر نیستم
#آذر_تقوی_زاده
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم